تبلیغات
فان کلوب انیمـه ای - تنیس صورتی قسمت بیست و دو - همه چیز به من بستگی داره...
تنیس صورتی قسمت بیست و دو - همه چیز به من بستگی داره...
http://s3.picofile.com/file/8212140600/%D8%AA%D9%86%DB%8C%D8%B3_%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA%DB%8C_2.png

سلام!

این قسمت کوتاهه... بقیشو فردا صبح میذارم!

واسه قسمت بعد 30 تا کامنت


××از زبون نـانـاکو××

بالاخره این چن روز به هر سختی ای که بود گذشت و مسابقات بین باشگاهی کم کم داشت شروع می شد . خوش حال بودم که کسی متوجه ضعف من نشده ولی ازین می ترسیدم که دستم بین بازی کار دستم بده . تقریبا زخمم داشت خوب می شد . ولی یه بی احتیاطی ممکن بود باعث بشه بخیه های کتفم باز بشه و دوباره به همون حالت اول برگرده . واقعا نمی دونستم باید چیکار کنم . این فکرا همین طور تو ذهنم بود که یهو خانم رزاکی اومد . گفت : می خوایم لیست رو برای مسابقات بفرستیم . بازی اول : انفرادی - هاروکـا کیکومارو _ بازی دوم :
انفرادی - میوسا هرینگ هورنی _ بازی سوم : دبل ساکورا رزاکی و سانایی شیرایشی _ بازی چهارم : انفرادی - رامونا فوجی _ بازی پنجم : انفرادی - کریستال یوکیمورا _ بازی ششم : انفرادی - ریما تزوکا _ بازی هفتم : انفرادی - رانیسا ریناکانا _ بازی هشتم : ریوسا تتسویا و بازی آخر : انفرادی - نـانـاکو ایچیزن
نفس عمیقی از ته دلم کشیدم . خیالم راحت شد . ولی هنوزم نگران بودم .

روز بعد

قرعه کشی برای بازی بین تیم ها
بازی های نخست : تیم سیگاکو و هیوته .

××از نگاه نـانـاکو××

هاروکـا یهو گفت : هیوته؟؟؟ حالا چرا تیم هیوته؟؟ ریوسا هم بلافاصه گفت : بیا... ما از اولشم شانس نداشتیم... رو بهشون کردم و گفتم : اشکالی نداره . شاید تیم هیوته تیم قدرتمندی باشه ؛ ولی ما از پسشون بر میایم!!!! ریما دستشو گذاشت رو شونمو گفت : نـانـاکو درست میگه . ما نباید نا امید بشیم . رو به هاروکـا کردمو گفتم : بازی اول با توئه... باید ببینیم بازیکن اول اونا کیه . هاروکـا دستشو مشت کرد و با لبخند گفت : هرکی باشه از پسش بر میام !!!

...

هاروکـا : من از پسش بر نمیام... بهش گفتم : من مطمئنا تو ار پسش بر میای . + ولی اون
ریکُونه کازوییرا ئه... جانـــشینـ ـه کاپیتــاااااانه تیــــمـ ـه هیوته... گفتم : اوووووووووووه.... تو دیگه خیلی داری بزرگش می کنی . به خودت امیدوار باش . در گوشش یه چیزی بهش گفتم . اشکاشو پاک کرد و رفت توی زمین . ساکورا ازم پرسید : چی بهش گفتی که یهو حالش عوض شد؟؟؟؟ + هیچی! چیزه خاصی نبود!

...

××از نگـاه هاروکـا××

من نمی تونم ببازم . ریوما هم داره این بازی رو تماشا میکنه... پس من نباید ببازم .

--- ست اول ؛ ریکُونه کازوییرا از هیوته سِرو می زنه ---

من مطمئنم که می تونم تو این بازی موفق بشم .

...

--- نتیجه بازی : 6 - 5 به نفع هاروکـا از تیم سیگاکو ---


××از نگـاه ریوما××

آآآآآه... واقعا که این هاروکـا خیلی غیر قابل پیشبینیه... این همه غُر زد آخرشم برنده شد .

××از نگـاه نـانـاکو××

قیافه هاروکـا دیدنی بود . هم خوشحال بود و هم بیش از حد هیجان زده!!! ریوما رو بقل زمین دیدم . بازی که تموم شد کلاشو رو صورتش کشید و رفت .

چند ساعت بعد

خیلی نگران بودم... یه دور نتایج بازی هارو با خودم مرور کردم...
میوسا در مقابل اِمی تانادا 6 - 4 به نفع تیم سیگاکو
ساکورا و سانایی مقابل آکایا ماتسوییرا و چیهیرو هانادا 6 - 5 به نفع تیم سیگاکو
رامونا مقابل فومیکو تاکی 6 - 2 به نفع تیم سیگاکو
کریستال مقابل چیناتسو سوبیرو 6 - 3 به نفع تیم هیوته
ریما مقابل هیتومی هانارا 6 - 4 به نفع تیم هیوته
رانیسا مقابل ایتسوکو سویی هانا 6 - 5 به نفع تیم هیوته
اضطراب زیادی داشتم . بازی من نتیجه رو مشخص می کرد . اگه برنده میشدم تیممون میرفت مرحله ی بعد و اگه میباختم تیم از بازیا حذف میشد . هنوز مسئله ی دستم رو با کسی در میون نگذاشته بودم ولی به هرحال دیگه واسه ی به کسی گفتن دیر شده بود . حوله رو از روی صورتم کنار کشیدم . از روی نیمکت بلند شدم و آماده شدم تا وارد زمین بشم .

--- سِت اول ؛ نـانـاکو ایچیزن از سیگاکو سِرو میزنه ---

نفش عمیقی کشیدم . توپو به سمت بالا پرتاپ کردم و اولین ضربه رو زدم ...

××از نگـاه آیامه شیتا (کاپیتان تیم هیوته)××

پس نـانـاکو ایچیزن که میگن اینه؟؟؟ فک می کردم بازیش بهتر از اینا باشه . واقعا که ضعیف بازی می کنه .

××از نگـاه موموشیرو××

من تا حالا نـانـاکو رو این طوری ندیده بودم . اون تقریبا داره افتضاح بازی می کنه .

--- 3 - 0 به نفع آیامه شیتا از هیوته ---

××از نگـاه فوجـی××

من مطمئنم یه مشکلی برای نـانـاکو پیش اومده . تمام موقعیت های آسونو داره از دست میده . توی همین فکرا بودم که یهو یاد اون روز افتادم... نـانـاکو دو روز پیش که داشت باهام بازی می کرد... اون سِرو... جواب ندادن ضربه...؟؟؟؟؟ ینی چی؟؟؟ ممکنه دستش دوباره دچار مشکل شده باشه؟؟؟؟ شاید براش خطرناک باشه . اما...اما الان دیگه دیر شده . بهتره با خانم رزاکی صحبت کنم . دوییدم . رفتم کنار خانم رزاکی... تا خواستم حرفی بزنم گفت : میدونم... می خوای بگی که نـانـاکو حتما یه مشکلی داره... درسته؟ +بله درسته . خانم رزاکی گفت : میدونم . از بازیش خوب مشخصه . تزوکـا گفت : ممکنه براش مشکل ساز بشه . خانم رزاکی : صبر می کنیم ببینیم چی میشه .

[ چهارشنبه 18 آذر 1394 ] [ 09:54 ب.ظ ] [ ] [ کامنت () ]
آخرین مطالب
نمایش نظرات 1 تا 30